عکس اولین دختر بوکسور ایران و دیدن فیلم هندی


عکس اولین دختر بوکسور ایران و دیدن فیلم هندی

اولین دختر بوکسور ایرانی که استایل ورزشکاری خاصی هم دارد در مصاحبه با ما حرف های بسیار جالبی درباره بوکسور شدنش زده است. چند ماه پيش «چينگ كو وو» رئيس چيني فدراسيون جهاني بوكس آماتور در سفرش به تهران و ملاقات با گودرزي وزير ورزش و مسئولان فدراسيون بوكس، پيشنهاد راه‌اندازي بوكس بانوان ايران را مطرح كرد.

 

صدف خادم: یک فیلم هندی من را بوکسور کرد

پيشنهادي كه با استقبال مسئولان ورزش كشور روبه‌رو شد و قرار شد بوكس آماتور بانوان در ايران راه‌اندازي شود و آنها با موافقت فدراسيون جهاني با پوشش اسلامي در ميادين بين‌المللي حاضر شوند.موافقت ضمني وزير ورزش، مسئولان فدراسيون بوكس را اميدوار كرد تا معاونت امور بانوان خيلي زود وارد عمل شود

 

و مجوز راه‌اندازي بوكس بانوان را صادر كند اما تا به امروز درخواست فدراسيوني‌ها بي‌جواب مانده و بانوان بوكس چشم‌انتظار چراغ سبز معاونت ورزش بانوان هستند.چند وقت پيش زماني كه بحث راه‌اندازي بوكس بانوان مطرح شد، احمد ناطق‌نوري رئيس فدراسيون بوكس گفت‌: «همين كه بوكس آقايان را نگه داريم، هنر كرده‌ايم».

 

این اظهارنظر در کنار سکوت مسئولان سبب شد تا اندک امیدها برای راه‌اندازی این رشته ورزشی از بین برود. اگر اخبار مربوط به بوکس را پیگیری کرده باشید قطعا نام صدف خادم هم به گوش‌تان خورده است؛ تنها دختر بوکسور ایرانی که مثل بقیه دختران بوکسور کشورمان مسیرش را تغییر نداده و به رشته‌هایی مثل کیک بوکسینگ نرفته، دوست دارد به افتخارات زیادی دست پیدا کند.

عکس اولین دختر بوکسور ایران و دیدن فیلم هندی

احتمالا مخاطبان نام شما را شنیده‌اند ولی از بیوگرافی‌تان اطلاعی ندارند. از خودتان بگویید.

 

من متولد ٣ بهمن ماه ١٣٧٣ و متولد تهران هستم، کارشناسی مهندسی ورزش می‌خوانم و ورزش را با شنا آغاز کردم. تا ١٥ سالگی بسکتبال بازی می‌کردم ولی مصدوم شدم. ٦ ماه پایم در گچ بود و خیلی از این ورزش زده شدم. به همین دلیل پیگیر ورزش نشدم، درس خواندن را جایگزین ورزش کردم

 

و به همین دلیل وزنم بالا رفت تا جایی که به خودم آمدم و دیدم ١٠٧ کیلوگرم شده‌ام.‌سال ٩٢ تصمیم گرفتم دوباره دنبال ورزش بروم و بوکس را آغاز کردم.

 

چرا دوباره به بسکتبال برنگشتید؟

 

خیلی این ورزش را دوست نداشتم؛ ضمن این‌که بسکتبالیست‌ها هم برای افزایش جنگندگی‌شان، تمرین بوکس را انجام می‌دهند بنابراین برای من جذاب بود که سراغ این ورزش بروم. ضمن این‌که یک فیلم هندی دیدم و علاقه‌ام به بوکس بیشتر شد!

 

شما نخستین بانوی بوکسور ایرانی هستید؟

 

من نخستین کسی هستم که گفتم چرا فدراسیون بوکس بانوان ندارد؟ من نخستین کسی هستم که فقط دنبال بوکس رفته‌ام نه کیک بوکسینگ و سایر ورزش‌ها ولی هیچ‌گاه نگفته‌ام که نخستین بانوی بوکسور ایرانی هستم. من می‌خواهم این رشته راه بیفتد و اصلا مهم نیست که اولین باشم یا نباشم.

 

ولی در گفت‌وگوهای‌تان ادعا کرده‌اید که اولین هستید.

 

من اعلام کردم که نخستین بانوی بوکسور ایرانی هستم و خیلی‌ها پیام دادند که ما هم بوکس کار می‌کنیم، گفتم ایرادی ندارد بیایید باهم مسابقه بدهیم ولی هیچ‌کس جلو نیامد. برخی از آنها گفتند ما سبک وزن‌تر هستیم، گفتم ایرادی ندارد من کنترل شده ضربه می‌زنم

 

ولی باز هم هیچ‌کس جلو نمی‌آمد. شاید من را در حد خودشان نمی‌دانستند. خیلی در جریان نیستم شاید قبلا هم بانوانی بودند که بوکس کار می‌کردند ولی به مسابقاتی نرفته‌اند. ما حتی داور و مربی بوکس هم داشتیم ولی هیچ خبری از آنها نیست.

عکس اولین دختر بوکسور ایران و دیدن فیلم هندی

برای راه افتادن این رشته در بخش بانوان چه کارهایی کرده‌اید؟

 

باید تأیید بزرگان گرفته شود، یک کارهایی انجام داده‌ایم و امیدوارم شرایط بهتر شود. موضوع مهم‌تر این است که باید بیایند از من تست بگیرند تا ببینیم من واقعا بوکسور هستم یا نه ولی مخالفت می‌کنند.

 

شاید این مخالفت‌ها به خاطر حجاب لباس بانوان در بوکس باشد.

 

مگر فوتبالیست‌ها چه کار کرده‌اند؟ دونده‌ها لباس محجبه دارند؟ من ٦ راند هم بوکس بازی کرده‌ام و مشکلی نداشتم. سخت هست ولی نشد، ندارد!

 

تمرین‌های مداوم و عدم حضور در مسابقات باعث نمی‌شود که دلسرد شوید؟

 

من تلاشم را می‌کنم، دست روی دست بگذارم که چه بشود؟ خدا گفته از تو حرکت از من برکت!

 

در اکثر مبارزات تان بازنده هستید یا برنده؟

 

(با خنده) مُشت خورم خوب است. البته این را هم بگویم که مشت خور یک بوکسور باید خوب باشد، تایسون می‌گوید این‌که زیر مشت‌ها دوام بیاوری، مهم‌تر از این است که مشت بزنی. دروغ چرا؟ من خوب مشت می‌خورم.

عکس اولین دختر بوکسور ایران و دیدن فیلم هندی

بانوان ورزشکار معمولا فرصتی برای آشپزی یا کارهای خانه ندارند، دراین‌باره به مشکلی بر نخوردید؟
من مدتی است که مجبورم کارهای خانه را خودم انجام بدهم بنابراین با برنامه‌ریزی این مشکل را حل کرده‌ام. من از ساعت ٥ صبح بیدار می‌شوم و تا ١١ شب کار می‌کنم،

 

کارهای منزل و آشپزی هم جزیی از کارهایی است که روزانه انجام می‌دهم و مشکلی با آن ندارم و مطمئن باشید ثابت می‌کنم با کار و برنامه‌ریزی مناسب می‌توان موفق شد.

 

 


مشاهده کلیپ

مصاحبه هنری ورزشی با علی انصاریان


مصاحبه هنری ورزشی با علی انصاریان 

علی انصاریان بازیکن خوب فوتبال کشورمان در سال های اخیر بود که تجربه بازیگری در چند فیلم از جمله سریال محبوب زیر آسمان شهر را هم داشت. بچه شر و شیطان فوتبال که سوژه به‌دردبخور روزنامه‌های ورزشی زمان خود بود و در دسته‌بندی فوتبالیست‌ها، در میان یاغی‌های شیرین قرار می‌گرفت

 

و به همین دلیل همیشه صفحه اول روزنامه‌های ورزشی، عکس و تیتر و ردی از او داشت، حالا با تغییر قیافه و با ریشی بلند، هیبتی هنری پیدا کرده؛ اما وقتی با او هم صحبت می‌شوی همان شر دوست‌داشتنی فوتبال است.علی انصاریان را به روزنامه دعوت کردیم تا با حضور دو گروه هنری و ورزشی،

 

گفت‌وگویی دو وجهی با او داشته باشیم. این، آغاز راهی جدید در روزنامه است تا چهره‌های سرشناس ورزش و هنر که به عرصه دیگر سرک کشیدند را موضوع مصاحبه کنیم. چهره‌های ورزشی که سینما، مجذوبشان کرد و چهره‌هایی که از هنر به ورزش رفتند. این اولین دستپخت ما پیش روی شماست.

 

چه علاقه‌ای اول پیدا شد: فوتبال یا سینما؟

مشخصا فوتبال. البته به دلیل علاقه پدرم به سینما، من هم به سینما علاقه بسیاری داشتم. روزهای جمعه من اول در سینماهای میدان خراسان و میدان شهدا و لاله‌زار می‌گذشت و بعد در ورزشگاه آزادی برای دیدن بازی‌های پرسپولیس. پولی که از فوتبال به دست می‌آوردم در خدمت علاقه‌ام به سینما بود!

 

از پول اولین قراردادم ۲۸ هزار تومان را دادم یک دستگاه ویدئو خریدم. خیلی دوست داشتم فیلم ببینم. دوستان هم‌تیمی همه در خانه ما جمع می‌شدند تا فیلم ببینیم. فوتبال را خیلی دوست داشتم؛ اما در همه این سال‌ها، سینما بخشی از ذهن و وجودم بود.

 

حتی وقتی در فوتبال به اوج شهرت رسیدید؟

حتی آن زمان. آن موقع هم عاشق سینما بودم.

 

چه موقع به فوتبال ایران معرفی شدی؟

بازی پرسپولیس و فجر سپاسی. من آن زمان در فجر بازی می‌کردم. می‌دانستم اگر در این بازی دیده شوم به تیم ملی می‌رسم. همین طور هم شد. خیلی خوب ظاهر شدم. منصورخان پورحیدری به تیم ملی دعوتم کرد. در آن بازی یارگیر مهدی هاشمی‌نسب بودم که آن موقع خیلی آماده بود.

 

بازی خوبم باعث شد به تیم ملی و در ادامه به پرسپولیس برسم. آدم خودساخته‌ای هستم و ناملایمات بسیاری را در زندگی تحمل کردم. نه پدر و مادر سرمایه داری داشتم و نه دستم جلوی کسی دراز بود. در بچگی کار کردم از بلال و بامیه‌فروشی تا آلاسکا فروشی.

 

با کفش کتانی چینی روی زمین‌های خاکی فوتبال بازی می‌کردم اولین باری که به من استوک دادند از خوشحالی استوک را بغل کردم و خوابیدم. من فوتبال را عاشقانه دوست داشتم.

 

و چه زمان به سینما معرفی شدی؟

هنوز معرفی نشده‌ام. من هنوز خودم را هنرمند نمی‌دانم.

 

مردم، علی انصاریان را به عنوان چهره‌ای فوتبالی می‌شناسند یا سینمایی؟

مردم من را با هر دو چهره‌ام می‌شناسند. میکس کرده‌اند!

 

خیلی‌ها می‌گویند علی انصاریان در فوتبال به حقش نرسید.

در فوتبال بیشتر از حقم را هم گرفته‌ام (باخنده). هر اتفاقی که در پرونده فوتبالی من افتاده، مقصرش خودم بودم. اگر در جام جهانی بازی نکردم هم خودم مقصر بودم.

 

اولین تصویری که از شما به عنوان بازیگر به یاد داریم، به سریال «زیر آسمان شهر» مربوط می‌شود. انگار نمی‌توانستید جلوی خنده‌تان را بگیرید، درست است؟

(می‌خندد) بله. من در یک قسمت از سریال، نقش خواهرزاده خانم فرامرزی ـ با بازی خانم ملکه رنجبر ـ را بازی کردم. «زیر آسمان شهر» از آن سریال‌های خیابان خلوت‌کن بود. اولین سریال طنز که هر شب پخش می‌شد و راهی باز کرد در این عرصه. حمید لولایی با نقش عجیب و غریب خشایار مستوفی،

 

یوسف تیموری، مهران غفوریان و زنده‌یاد کیومرث ملک مطیعی با نقش غلام ششلول بند محبوب زمان خود بودند. بازی در این سریال به هر حال جذاب بود چون خود من همه قسمت‌های این سریال را می‌دیدم. برای همین به محض این‌که رضا عطاران ـ طراح اولیه و نویسنده زیر آسمان شهر ـ به من پیشنهاد بازی داد، گفتم چرا که نه؟ حتما بازی می‌کنم. بعد نقش را برای من نوشت و من هم جلوی دوربین رفتم.

 

این‌که می‌گویید درست است. قشنگ می‌خندیدم. واقعا نمی‌شد مقابل آن ترکیب بازیگران‌ قوی طنز، جلوی خنده‌ات را بگیری. الان اگر مهران غفوریان بیاید با تو حرف بزند، نمی‌توانی نخندی.

 

آن موقع که شوخی بود، اما از کی بازیگری برایتان جدی شد؟

سال ۸۰ زیر آسمان شهر یک را بازی کردم و ۸۱ هم در زیرآسمان شهر ۲ که مربوط به قبل از بازی استقلال و پرسپولیس بود. در «چارخونه» سروش صحت هم یک اپیزود بازی کردم. از آقای مهران مدیری هم ممنونم که در یکی از اپیزودهای سریال «نقطه چین» او بازی کردم. در آن قسمت مهران مدیری و بامشاد یک فوتبالیست خریده بودند که بفروشند.

 

من آن فوتبالیست بودم که چاق شدم و نتوانستند مرا بفروشند! اینها بازی‌های من در سریال‌های طنز بود؛ اما بازیگری و نقش‌هایم از فیلم «پاداش سکوت» جدی شد. سال ۸۵ مازیار میری این کار را به من پیشنهاد داد که خیلی هم یواشکی آن را ساختند، چون یک فیلم دفاع مقدسی نامتعارف بود

 

و قصه جسورانه‌ای را تعریف می‌کرد. آقایان پرویز پرستویی، رضا کیانیان و آتیلا پسیانی در این فیلم بازی می‌کردند. این اولین باری بود که داشتم دو سکانس در سینما بازی می‌کردم، خیلی باحال بود. موقع جشنواره فیلم فجر هم با عمو پرویز ـ پرستویی ـ و آقای میری به دیدن فیلم رفتیم. این تنها باری بود که تا امروز به جشنواره فیلم فجر رفتم. واقعا «پاداش سکوت» فیلم خیلی خوبی بود.

 

بعد از این فیلم چطور شد حضور در سینما را ادامه دادید؟

تقریبا در همه سریال‌های کمدی تلویزیون، نقش خودم را بازی می‌کردم، اما دلم می‌خواست از قالب علی انصاریان بیرون بیایم و نقش‌های متفاوتی بازی کنم. سال ۹۱ آقای شهرام شاه‌حسینی می‌خواست فیلمی به نام کلاف بسازد. شهرام دانش‌پور، یکی از تهیه‌کننده‌های کار به من گفت کار به فلان مبلغ برای سرمایه نیاز دارد.

 

من هم چون فیلمنامه را خواندم و دوست داشتم، این پیشنهاد را پذیرفتم. ما با هر بازیگری، ازجمله حامد بهداد و امیر جعفری صحبت کردیم، سر کار بودند. فیلم هم باید دو روز دیگر کلید می‌خورد. خیلی اتفاقی، نوید فرح مرزی، طراح چهره‌پردازی کار به من گفت روی صندلی گریم بشین. من هم نشستم و او تست گریم زد و بعد هم گفت خوب است، فردا می‌رویم برای ضبط! گفتم چه چیز را می‌خواهید ضبط کنید؟

 

گفت فیلم را. لیلا اوتادی و کیکاووس یاکیده، بازیگرانی بودند که برای بازی در فیلم قرارداد بسته بودند و فقط بازیگر نقش اصلی (فریبرز) مانده بود. من هم جایی بزرگ شده‌ام که هم دزدی دیدم و هم بزن بزن و کتک کاری. (می‌خندد) بعد از فیلم «کلاف» دیگر بازیگری برایم جدی‌تر شد.

 

بازخورد بازی در «کلاف» چطور بود؟

خیلی خوب بود. فیلم هم به فروش خوبی دست پیدا کرد و هم خیلی خوب دیده شد.

 

پول درآوردن در فوتبال راحت است یا سینما؟

نمی‌توان مقایسه کرد. در فوتبال که بودیم تمام زندگی ما درگیر اردو بود و فشار تمرینات. آن موقع خبری از پرداخت‌های چندصد میلیونی نبود. در برابر سختی‌هایی که می‌کشیدیم، چیزی نمی‌گرفتیم. ضمن آن که اشتباهات ما برخلاف سینما (که با یک «کات»، قابل اصلاح است)،

 

منجر به فاجعه‌ای بزرگ برای ما می‌شد. آخرین پولی که من گرفتم ۱۲۰ میلیون تومان بود که از شاهین بوشهر گرفتم. مهدی هاشمی‌نسب با انتقال پر سر و صدا از پرسپولیس رفت و آن موقع گفتند نجومی پول گرفت؛ اما کل قراردادش ۱۵۰ میلیون بود که با آن یک خانه در کرج خرید. خدا را شکر من دستم جلوی کسی دراز نیست. قبل از من تازه شرایط بدتر هم بود.

 

الان مشغله اصلی شما فوتبال است یا سینما؟

دیگر آن‌قدر درگیر کارم شده‌ام که خیلی وقت است فوتبال ندیده‌ام.

 

یعنی چه خیلی وقت است فوتبال ندیده‌ای؟

خیلی وقت است. مگر بازی ملی حساسی باشد که ببینم. حقیقتش را بخواهید وقتش را ندارم. شاید باورتان نشود دو تا دربی اخیر را ندیدم. دربی قبلی که اردیبهشت بود سر فیلم حس خوب زندگی بودم و این آخری هم سر فیلم سینمایی کتیبه بودم. من فوتبال را هنوز دوست دارم؛ اما انگیزه دیدنش را ندارم.

 

الان بعد از این ۱۲ کاری که به عنوان بازیگر انجام داده‌اید، مردم و اهل سینما، شما را پذیرفته‌اند یا همچنان می‌گویند علی انصاریانِ فوتبالیست؟

فکر کنم پذیرفته‌اند. خودم هم واقعا دوست دارم دیگر از قالب علی انصاریان فوتبالیست بیرون بیایم. من یک دوره فوتبالی داشتم که خیلی هم آن را دوست دارم. هر چیزی هم که دارم مدیون آن دوره هستم. یاغی بودن و شر بودنی که الان در بازی‌ها و فیلم‌هایم وجود دارد،

 

هم به دوران بازی در فوتبال برمی گردد. البته خیلی‌ها می‌گویند انصاریان سینما نسبت به انصاریان فوتبالیست، آرام‌تر شده است.

 

نقش شما در کیمیا خیلی خوب دیده شد.

کیمیا سریال بزرگی بود. پر از سوپراستار. هنرمندانی که از آنها چیز یاد گرفتم. تجربه بسیار ارزشمندی بود.

 

برای ورود به سینما الگو داشتید؟

بزرگ‌ترین آدمی که از ورزش به سینما آمد و در آن موفق بود، فردین است. او زمانی نایب‌قهرمان کشتی آزاد دنیا بود و بعد از ورود به سینما هم به یادماندنی‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران را بازی کرد و اسطوره شد. بین خارجی‌ها هم چهره‌های موفقی بودند. سیلوستر استالون، بروس لی، جکی چان، ژان کلود ون‌دام و آرنولد. اینها همه سابقه ورزشی داشتند و فیلم‌هایشان هم خوب و بفروش شد.

 

خاطرات سینمایی هم دارید؟

تا دلتان بخواهد. من جایی زندگی می‌کردم که نزدیک خانه ما فیلم ویدئویی اجاره می‌دادند؛ ویدئو هزار تومان و نوار بزرگ فیلم، شبی ۱۰۰‌تومان. من همه فیلم‌های ایرانی قدیمی را دیدم. گفتم که خودم ویدئو داشتم. اگر بازی فوتبال نداشتیم، پنجشنبه و جمعه‌ها خانه ما مثل سینما بود.

 

اولین فیلمی را هم که خریدم، «شعله» بود. (می خندد) این فیلم یک مثلث عاشقانه خیلی خوب است. همیشه هم این فرمول مثلثی در سینما جواب می‌دهد.

 

اگر آن موقع در هند بازیگر بودید، دوست داشتید کدام نقش را بازی کنید؟!

(می‌خندد) وی جی! (اشاره به نقش جِی دو با بازی آمیتاب باچان). (سر ذوق می‌آید) باچان در فیلم معروف «قانون» هم نقش پسر خلافکاری را بازی می‌کرد که پدر پلیس‌اش آخر کار، او را می‌کشد. خیلی خوب بود. ما هر جا اردو داشتیم، چه در پرسپولیس و چه تیم ملی، شب قبل از بازی فیلم می‌دیدم.

 

چون بازی پلی استیشن بلد نبودم و علاقه‌ای هم به آن نداشتم. واقعا هر فیلم جدیدی که می‌آمد را می‌گرفتم و می‌دیدم.

 

پس یک عشق سینمای واقعی بودید؟

خیلی. فکر کنم اولین فیلمی را هم که در سینما دیدم، «معما» بود. دیدید؟

 

بله، حسین زندباف کارگردانش بود و زنده‌یاد هادی اسلامی در آن بازی می‌کرد.

چقدر فیلم خوبی بود. یا فیلم‌هایی مثل «مردی که زیاد می‌دانست» و «مردی که موش شد» و… اما بیشترین فیلم‌های دوره من، جنگی بودند، مثل «هراس»، «حمله به اچ ۳»، «آخرین شناسایی» و… .

 

تحت تاثیر فیلم‌های جنگی و اکشن هم بودید که مثلا در خیابان به شکل دعوا آن را بروز بدهید؟!

(می‌خندد) چیزی که می‌گویید مربوط به دوره راهنمایی بود. همان موقعی که در مدرسه و مسجد برای بچه‌ها فیلم نمایش می‌دادند. مثلا در مدرسه ما یکی دو تومان از بچه‌ها پول می‌گرفتند و با این آپارات و روی پرده سفید برای ما فیلم پخش می‌کردند.

 

از همان‌ها که اگر شاگردی بلند می‌شد، سایه اش می‌افتاد روی پرده و بخشی را سیاه می‌کرد.

دقیقا. بعد بچه‌های دیگر داد می‌زدند و می‌گفتند بشین! بیشتر فیلم‌های بروس‌لی مثل اژدها وارد می‌شود و خشم اژدها را من آنجا دیدم. دیدن این فیلم‌ها که تمام می‌شد، وسط حیاط مدرسه همه شروع می‌کنند همدیگر را زدن! وقتی به خانه برمی گشتم لباسهایم پاره بود و بدنم هم مثل بدن بروس لی،

 

جای پنجه‌های خونی بود! (می‌خندد) دعوا کردن‌های من از آنموقع شروع شد. واقعا تب و تاب سینما داشتم و تحت تاثیر فیلم‌هایی بودم که می‌دیدم.

 

بازیگر محبوب هم داشتید؟

سعید راد. من از «خروس» و «تنگنا» فیلم‌های او را دیدم و دنبال کردم تا «سفر سنگ»، «مرز»، «فرمان»، «دادشاه» «عقاب‌ها» و فیلم‌های بعدی. عاشق فیلم‌های مسعود کیمیایی هم بودم، بویژه «قیصر» و «گوزن‌ها». در پایین شهر همه عشق کفش تخم‌مرغی و کفش قیصری بودند دیگر.

 

دیدن فیلم «عروس» هم خاطره‌انگیز بود؛ این فیلم را در سینمای میدان امام حسین دیدم که جای سوزن انداختن نبود. «آواز تهران»، «سناتور»، «نرگس»، «دو روی سکه» و… هم از فیلم‌هایی بودند که در آن سال‌ها دیدم.

 

با این اوصاف و این همه عشق سینما، اشتباهی به فوتبال نرفتید؟

فوتبالم هم خیلی خوب بود، اما عاشق سینما هم بودم. ولی هیچ وقت فکر نمی‌کردم، بازیگر شوم. حتی الان هم در صفحه اینستاگرامم ننوشته‌ام بازیگر. البته این اتفاق را دوست دارم که بتوانم آدم‌های دیگری را بازی کنم. بازیگری برای من بیشتر یادآور خاطرات گذشته زندگی‌ام و قهرمان‌هایی است که دیده‌ام.

 

به نظرم الان دیگر در سینمای ما، چیزی به عنوان قهرمان نمی‌بینیم. ما با فیلم‌های کیمیایی بزرگ شدیم، اما آثار او بعد از «ردپای گرگ» دیگر مرا به شوق نیاورد. به لحاظ قهرمانی، ایرج قادری هنوز برای خود من الگوی خوبی است.

 

من فیلم‌های «کوچه مردها»، «دادا» و «برزخی‌ها» را بارها دیده‌ام. یا واقعا نمی‌شود از سعید مطلبی، کارگردان «کوچه مردها» گذشت که فیلم‌های قهرمانانه می‌نوشت و کارگردانی می‌کرد. به جز فیلم‌های ایرانی و خارجی که در سینما می‌دیدم، خیلی از فیلم‌ها را هم از طریق ویدئو دیدم.

 

مثلا یک بار فیلمی را زیر پیراهنم قایم کرده بودم و داشتم در خیابان می‌رفتم که جلویم را در ایست بازرسی گرفتند، چون مثل خنگ‌ها فیلم به شکل تابلو و محسوسی از زیر پیراهنم مشخص بود! بعد از من پرسیدند چه فیلمی است؟ من هم گفتم فیلم جنگی! اما مامور که اسم فیلم را داشت از رویش می‌خواند گفت این که قیصر است! (می‌خندد)

 

این همه فیلم که دیده‌اید، احیانا دیالوگ محبوبی هم هست که آن را گاهی بازگو کنید؟

بله، آل‌پاچینو در سکانس مشترک خود با رابرت دنیرو در فیلم «مخمصه» از او می‌پرسد: تا حالا عاشق شدی؟ دنیرو جواب می‌دهد: ۲۰‌سالم که بود، ۳۰ ثانیه عاشق شدم. پاچینو دوباره می‌پرسد: حالا چی؟ که دنیرو می‌گوید: ۳۰ ساله دارم به اون ۳۰ ثانیه فکر می‌کنم!

 

کمی هم درباره فیلم‌های خودتان به ما بگویید.

کلاف، هدیه، سوختن، حکم تیر، یابانجی، باستاره بودن (با خانم‌ها آشا محرابی و ماه چهره خلیلی) و شروع یک پایان (با خانم لیلا اوتادی و حسین مهری و فیلم پلیسی کتیبه (همراه نیما شاهرخ شاهی) به کارگردانی آقای حسین قاسمی جامی، ازجمله فیلم‌هایی است که این چند سال در آنها بازی کرده‌ام.

 

فیلم حس خوب زندگی را هم بازی کردم که به تازگی توزیع شده است. ضمن این‌که در سریال‌های کیمیا و آسپرین هم حضور داشته‌ام.

 

کدام یکی بیشتر به خودتان چسبید؟

فیلم «هدیه» خیلی حسی است و آن را دوست دارم. در این فیلم نقش مردی را بازی می‌کنم که همسرش به بیماری سرطان مبتلا می‌شود، اما واقعا همه کارهایم را دوست دارم، چون زندگی‌ام از طریق بازیگری نمی‌گذرد، تا کاری را دوست نداشته باشم، بازی در آن را قبول نمی‌کنم.

 

بعضی از چهره‌های ورزشی، از ورزش جدا شده و مثلا راهی شورای شهر تهران شدند، بعضا دلشان می‌خواهد سبقه ورزشی بودنشان را انکار کنند، چه نظری در این باره دارید؟

من اصلا به جاهایی مثل شورای شهر فکر نمی‌کنم. کسانی که از ورزش به شورا رفتند چه کمکی به ورزش شهر تهران کردند؟ سیاست برای آدم‌های خاص خودش است. خانواده من به شدت سیاسی است؛ اما من خودم سیاست را نمی‌فهمم چون دوستش ندارم.

 

در نتیجه به این قبیل موضوعات فکر نمی‌کنم. دنبال منبع درآمد هم نیستم. من اگر خیلی هنرمند باشم خانواده چهار نفره خودمان را می‌گردانم. من که نمی‌توانم برای چهار نفر تصمیم بگیرم چطور می‌توانم برای شهر بیش از ۱۱ میلیونی تهران تصمیم بگیرم؟ امیدوارم آقایان ورزشی که در شورای شهر هستند، بتوانند یک قدم برای ورزش شهر بزرگ تهران بردارند.

 

بدترین تصمیمی که در فوتبال گرفتید چه بود؟

انتقال از یک تیم لیگ برتری به یک تیم دسته اولی. به خاطر رفاقت و احترام به علی پروین رفتم، اما بعد از آن، خدا من را دوست داشت و با وجود فرهاد کاظمی و حسین خطیبی و حاج آقا زنوزی فوتبالم را در تبریز ادامه دادم و آن دو سال باعث شد دستم جلوی کسی دراز نباشد.

 

البته با قرارداد سالی ۲۰۰ میلیون نه سالی دو میلیارد! آخرین بازی هم در شاهین بوشهر بود که فینال جام حذفی با استقلال گل زدم و دیگر بازی نکردم. نه آدم‌های فوتبال را دوست داشتم نه جو آن را.

 

نظرتان درباره پرسپولیس امروز و برانکو چیست؟

پرسپولیس تیم خیلی خوبی است. زود است از قهرمانی حرف بزنیم، اما برخلاف فصل گذشته امسال از همین اول خوب امتیاز جمع می‌کند در‌حالی که پارسال از نیم فصل دوم راه افتاد. برانکو مربی خوبی است. در تیم ملی از او خیلی یاد گرفتم. خیلی بلد است و خیلی باتجربه‌تر هم شده است. آن موقع زیاد مصاحبه نمی‌کرد. الان مجبور است زیاد مصاحبه کند.

 

خیلی از مربیان خارجی که به ایران آمدند سیاه باز شدند، اما برانکو سیاه باز نشد. شخصا برانکو و کی‌‌روش را خیلی دوست دارم.کی‌روش وزن نیمکت تیم ملی را سنگین کرده است.کسانی که از این مربی انتقاد می‌کنند باید نگاهی به کارنامه خودشان بکنند و گوشه چشمی هم به کارنامه کی‌روش بیندازند.

 

در جاهایی مثل رئال، منچستر و تیم ملی پرتغال مربیگری کرده که تمرین آنها را هم بدون هماهنگی نمی‌توانیم ببینیم چه رسد به این که آنجا مربی باشیم! چه بر سر این مربی بزرگ آورده‌ایم که دائم باید برای زمین و امکانات اولیه اعتراض کند.

 

به عنوان یک مدافع، از مدافعان امروز پرسپولیس چه کسی را قبول داری؟

بازی حسین ماهینی را خیلی دوست دارم.

 

و سوال آخر؛ سرنوشت علیرضا منصوریان؟

منصوریان را دوست دارم. همبازی بودیم. دوست دارم او نتیجه بگیرد. دوست ندارم به سرنوشت حمید استیلی و حمید درخشان مبتلا شود. او اگر دربی را می‌باخت ریشه‌اش را می‌خشکاندند، اما نباید فضا این گونه باشد. به منصوریان زمان بدهند. نباید بزرگان این فوتبال خانه‌نشین شوند.

 

نباید اجازه داد منصوریان مثل حجازی و پورحیدری و پروین با دلخوری از فوتبال برود. چرا باید عابدزاده با آن اسم و جایگاه برود فست‌فود بزند؟ چرا محرمی و مهدی فنونی‌زاده باید گرفتار شوند؟ فوتبال خیلی بی‌رحم است. کاش این‌قدر بی‌رحم نبود.

 

 


مشاهده کلیپ

درباره ایکاردی مهاجم جنجالی تیم اینتر


درباره ایکاردی مهاجم جنجالی تیم اینتر 

همیشه بازیکنان جنجالی از ایتالیا سر بر می آورند و اکنون شاهد چهره جدید و پر سر و صدای دیگری به نام ایکاردی هستیم. آرسن ونگر و دیه گو سیمئونه، در میان کسانی قرار دارند که خواهان جذب کاپیتان نراتزوری هستند. اما داستان هایی که پیرامون زندگی شخصی ایگاردی وجود دارد،

 

باعث شده تا به او به چشم یک خطر نگاه شود. آدام دیگبی، از مجله «چهار چهار دو» بیان می کند که چرا مسائل غیرفوتبالی او نباید مورد توجه قرار گیرند.در مورد مائورو ایکاردی دو حقیقت غیرقابل انکار وجود دارد؛ اول آن که هیچ چیزی در طول دوران حرفه ای او متعارف نبوده است.

 

دوم آن که زندگی خصوصی پر ماجرای او نباید ما را از این نکته غافل کند که وی یکی از خطرناک ترین مهاجمان اروپاست. تنها با پذیرفتن این دو حقیقت می توان به تصوری درست از کاپیتان اینتر دست یافت.سرتیترهای جدال آمیز به آن معنا است که کیفیت غیرقابل انکار وی ممکن است آن طور که لایق است مورد تحسین قرار نگیرد.

 

بله، مهاجم آرژانتینی بابت گرفتن برخی تصمیمات سوال برانگیز در زندگی شخصی خود مقصر است اما در طرف دیگر، او گل های زیادی را به ثمر رسانده است، خیلی خیلی زیاد.این واقعیت ساده نمی تواند بهانه ای برای رفتارهای خارج از زمین او باشد و همچنین اشتباهاتی که مرتکب شده است اما نکته قابل ملاحظه این است که این مسائل او را از پیشرفت به عنوان یک بازیکن باز نداشته است.

 

حتما این مهاجم ۲۳ ساله ویژگی هایی دارد که ما هر روز نامه او را در صدر اخبار نقل و انتقالات می شنویم؛ ویژگی هایی که چندان هم به آنها توجه نمی شود.

درباره ایکاردی مهاجم جنجالی تیم اینترورود به بارسلونا و خروج از آن

مائورو ایکاردی در سال ۱۹۹۳ در شهر روزاریو آرژانتین به دنیا آمد. زمانی که مائورو تنها شش سال داشت، خانواده وی به سبب فرار از مشکلات اقتصادی که در شهرشان فراگیر شده بود، به جزایر قناری مهاجرت کردند. سه سال بعد ایکاردی به عضویت تیم یونیون دپورتیوا وسینداریو درآمد.

 

مائورو در طول شش فصل حضور در این تیم، ۳۸۴ گل به ثمر رساند. با این آمار شگفت انگیز، عجیب نبود که بارسلونا در چهارده سالگی به سراغ این استعداد ناب گلزنی برود.به این ترتیب این آرژانتینی ماهر توانست در لاماسیا، کعبه تمام آکادمی های فوتبالی، مدارج ترقی را یکی پس از دیگری طی کند. با این حال بعد از مدتی آشکار شد که در نیوکمپ جایی برای یک «مهاجم صرف» وجود ندارد.

 

پپ گواردیولا، رهبری یک انقلاب فرهنگی را در بارسلونا بر عهده داشت و استفاده از ایکاردی در این باشگاه رو به جلو، بازگشت به عقب محسوب می شد.البته مربی که نمی توانست جایگاهی برای زلاتان ابراهیموویچ یا حتی داوید ویا – به عنوان تمام کننده – در تیمش در نظر بگیرد، هرگز به دنبال باز کردن فضا برای این جوان به خصوص نرفت.

 

در ژانویه ۲۰۱۱ ایکاردی هفده ساله با قراردادی به ارزش چهارصد هزار یورو به سمپدوریا پیوست؛ جایی که زندگی شخصی و حرفه ای اش برای همیشه دگرگون شد.
درباره ایکاردی مهاجم جنجالی تیم اینترخوب، بد، زشت

در سمپدوریا، ایکاردی با مکسی لوپز و همسرش وندا نارا ملاقات کرد. لوپز هجده ماه بعد از ایکاردی، راهی سمپدوریا شد و این که نه سال از او بزرگتر بود، برای مائورو تفاوتی ایجاد نمی کرد چرا که ایکاردی پیش از آمدن این هموطن، از تنهایی خود در جنوا گلایه داشت.

 

این دو نقاط مشترک زیادی با یکدیگر داشتند. هر دو مهاجمانی آرژانتینی بودند، شخصیتی رک و راست داشتند و به دلیل کم محلی هایی که در بارسلونا به آنها شده بود، ناامید بودند اما به زودی اتفاقاتی رخ داد که هیچ کدام قادر به پیش بینی آن نبودند. لوپز که پیش از آن دو سال را در تیم های کانانیا و میلان سپری کرده بود،

 

به هم تیمی جوانش کمک کرد تا خود را با فرهنگ محلی تطبیق دهد و حتی از ایکاردی دعوت کرد تا در کنار او و ویدا زندگی کند.این اتفاقی تاثیرگذار در زندگی ایکاردی بود. نمایش وی با پیراهن سمپدوریا، نشان دهنده قابلیت هایی بودند که گواردیولا از آنها چشم پوشیده بود.

 

در آن زمان مثل حالا، ایکاردی سرعت را با قدرت بدنی و کار تیمی تلفیق می کرد و این آغاز شناخته شدن او به عنوان یک مهاجم کامل مدرن بود.ایکاردی در اولین حضور خود در ترکیب اصلی، در می ۲۰۱۲ گلزنی کرد. اولین فصل کاملش با پیراهن سمپدوریا برای او ۱۰ گل در سری آ به همراه داشت،

 

از جمله دو گلی که در جریان پیروزی معروف سمپدوریا در زمین یوونتوس به ثمر رساند و همچنین چهار گلی که در جریان پیروزی شش بر صفر برابر پسکارا وارد دروازه این تیم نگون بخت کرد.همه اینها برای انتقال ۱۱٫۷ میلیون یورویی وی به اینتر در تابستان ۲۰۱۳ کافی بود. اولین گل ایکاردی با پیراهن نراتزوری در مقابل یوونتوس به ثمر رسید؛ گلی که او را به چهره ای منفورتر نزد هواداران بانوی پیر تبدیل کرد.
درباره ایکاردی مهاجم جنجالی تیم اینترشوک به هواداران

تنها چند هفته بعد، مجلات سخن چین ایتالیایی بعد از انتشار خبرهایی در آستانه انفجار قرار گرفتند. خبر این بود: ایکاردی بیست ساله با وندا نارا (همسر مکسی لوپز) وارد رابطه شده است. ایکاردی تمامی این شایعات را تایید کرد و در توئیتر از عشق خود به نارا پرده برداشت. این واکنش از سوی ایکاردی با مصاحبه نارا با «رویستا پیپل» کامل شد.

 

وندا در این مصاحبه گفت: «سه ماه است که من و همسرم از هم جدا شده ایم. مکسی به من کم توجهی می کرد. با این که زندگی شاهانه و تجملاتی داشتم اما با این درد پنهان زندگی می کردم.»مراحل طلاق وندا از لوپز به سرعت طی شد و او اندکی بعد با ایکاردی ازدواج کرد. همه چیز به سرعت زشت شد.

 

نارا ادعا کرد که ابتدا این لوپز بوده که به او خیانت کرده است. لوپز از اسکای خواست تا پخش تصاویر سه پسرش را – که با نارا و ایکاردی زندگی می کردند – متوقف کند. ایکاردی در پاسخی به لوپز گفت: «از کدام فرزندان حرف می زنی؟ همان هایی که یک هفته، ده روز است آنها را ندیده ای؟

 

سپس مائورو یکسری از عکس های بچه ها را منتشر کرد، از جمله عکسی که او را در شرایطی نشان می داد که با در آغوش گرفتن یکی از پسرها، به خواب رفته بود.»بازی بعدی اینتر در برابر سمپدوریا، با عنوان «دربی وندا» شهرت یافت. لوپز و ایکاردی از دست دادن با یکدیگر، پیش از آغاز بازی امتناع کردند.

 

ایکاردی دو گل زد و لوپز یک پنالتی را از دست داد. ایکاردی بعد گفت: «من واقعا به حرف های مردم اهمیتی نمی دهم. من به زمین می روم تا کارم را انجام دهم. اگر آنها می خواهند حرف بزنند، سوت بززند و هو کنند ایرادی ندارد؛ حرف بزنند، سوت بزنند و هو کنند. اینها از یک گوش وارد می شود و از گوش دیگر خارج. این توانایی من است.»

 

ایکاردی پس از آن که گل زد، رو به هواداران تیم سابقش ایستاد و با یک دست گوش خود را گرفت و به خاطر این حرکت باکارت زرد داور مواجه شد. به نظر آمد که ایکاردی در مقابله با این اتفاق، با قدرت بیشتری نسبت به لو×ز برخورد کرده است؛ لوپزی که در تقابل بعدی خود با ایکاردی، پا پا را از این هم فراتر گذاشت

 

و به هنگام مواجه شدن با وی، به جای دست دادن، کشاله ران خود را فشرد. ایکاردی اما همانطور که گفته بود به کارش ادامه داد. او حالا در ۸۸ بازی با پیراهن اینتر، ۴۷ گل به ثمر رسانده است.
درباره ایکاردی مهاجم جنجالی تیم اینترنماینده نفوذی

فصل دوم حضور ایکاردی در اینتر، ۳۲ گل برای او به ارمغان آورد. گل هایی که ایکاردی را تبدیل به کاپو کائونیره (آقای گل) کرد. تابستان ۲۰۱۵ هم برای ایکاردی با اتفاقاتی عجیب و غریب همراه بود. اینتر، این آرژانتینی نه چندان پر سابقه را به عنوان کاپیتان برگزید. ایکاردی هم البته به حاشیه هایش ادامه داد.

 

او مدیر برنامه های خود را اخراج کرد و همسرش وندا را جایگزین او کرد؛ کسی که به سرعت برای قرارداد مائورو با سران اینتر، پای میز مذاکره نشست.ایکاردی در فصل ۱۶-۲۰۱۵ باز هم چالاک نشان داد. در سری آ، شانزده گل به ثمر رساند و این در شرایطی بود که آمار ضعیف ۱٫۷ شوت در هر مسابقه را برای خود ثبت کرد.

 

تنها سه بازیکن بیشتر از او در لیگ بیشتر گل زدند اما آمار ایجاد موقعیت های او از ۴۲ بازیکن دیگر لیگ کمتر بود.ایکاردی در نیم فصل به خبرنگاران گفت: «در ۱۰ مسابقه، چهار فرصت گلزنی نصیب من شده و من سه تای آنها را گل کرده ام. فک رمی کنم میانگین خوبی باشد.» بعد از این صحبت های نیش دار،

 

مانچینی، وی را از ترکیب تیم کنار گذاشت. واکنش ایکاردی پس از بازگشت به ترکیب مشخص بود؛ چهار گل در سه بازی. شما نمی توانید ایکاردی را از گل زدن باز دارید.تابستان اما آشفتگی های بیشتری را در پی داشت. همسر/ مدل/ مدیر برنامه های ایکاردی، همانند دیگر ایجنت ها در توییتر به هواداران گفت: «هر دوی آنان خواهان ماندن در میلان هستند

 

اما باشگاه به فروش ایکاردی محتاج است.» اظهاراتی که به سرعت با واکنش پیرو آسیلیو، مدیر ورزشی اینتر روبرو شد و وی این ادعا را تکذیب کرد.نارا که انگار قصد داشت به تنهایی در مقابل مشکلات قرار گیرد، در مصاحبه ای در جواب آسیلیو فاش ساخت که اینتر، ایکاردی را برای فروش گذاشته است.

 

نارا گفت: «مائورو از ترک اینتر اندوهگین خواهد شد اما ما به تازگی مشکلات اقتصادی اینتر را دریافته ایم و ظاهرا آنان توانایی حفظ مائورو را ندارند.»نارا در ادامه بر گفته های پیشین خود تاکید کرد و گفت: «در قرارداد، بند خرید وجود ندارد و ما امیدواریم اینتر روی ایکاردی قیمتی معقول بگذاررد، نه قیمتی که مشتریان را فراری دهد.»

 

آسیلیو اما در نظراتی کاملا متفاوت اظهار داشت: «شوخی خوبی بود اما بیایید جدی باشیم. ایکاردی سال قبل قرارداد خود را تمدید کرد. ما به او بازوبند کاپیتانی دادیم. او غیرقابل فروش است.» نارا اما باز هم مصاحبه کرد و ادعا کرد اینتر به ایکاردی و قراردادش احترام نگذاشته است. مذاکرات این بار هم انگار خیلی خوب پیش نرفته.
درباره ایکاردی مهاجم جنجالی تیم اینترآینده

در این زمان آسان بود که دریافت چرا حواشی غیرفوتبالی مائورو ایکاردی، از نظر مردم، روی او به عنوان یک بازیکن سایه افکنده است. قطعا حالا قضاوت خود ایکاردی در مورد خودش، مبهم و لکه دار می شود. زمانی که همسرت توانایی های خود را به عنوان نماینده تو زیر سوال می برد، شاید زمان بازنگری رسیده باشد.

 

کنسرسیوم سانینگ، اخیرا اینتر را خریداری کرده است و قول ورود سرمایه کلان به باشگاه داده است؛ اتفاقی که ایکاردی ها دوست دارند برای شان رخ دهد. در همین حال، آرسنال و اتلتیکو مادرید به خیل عظیم مشتری های مهاجم آرژانتینی پیوسته اند و باشگاهی که قادر باشد شرایط موجود در قرارداد او را برآورده کند،

 

برنده جنگ بر سر به خدمت گرفتن بازیکنی خواهد بود که یک گلزن درجه یک در سطح جهانی است و می تواند تیمش را در مسیر کسب موفقیت هدایت کند. (البته شاید تا زمان خواندن این مقاله، سرنوشت ایکاردی مشخص شده باشد.)

 

بعد از آن که نارا تمامی توافقات و مذاکرات محرمانه را در رسانه ها عنوان کرد، شرایط سختی برای باشگاه های خریدار پدید آمده است اما ایکاردی ۲۳ ساله تاکنون نشان داده است که اتفاقات خارج از زمین روی عملکردش در بازی ها تاثیری نگذاشته اند. می توانید از مکسی لوپز بپرسید!

 

 


مشاهده کلیپ

هزینه یک روز اسکی خانوادگی چقدر است؟


هزینه یک روز اسکی خانوادگی چقدر است؟ 

وقتی به ارتفاعات توچال می رویم یا اگر سفری به پیست دیزین در کنار جاده چالوس داشته باشیم می توانیم از پیست های اسکی در این مکان ها نیز استفاده کنیم. اسکی از جمله رشته‌های ورزشی است که به خاطر هزینه‌های بالایی که دارد هیچ وقت رنگ همگانی شدن را به خود نخواهد دید و هر سال هم از دسترس طبقه معمولی دورتر می‌شود و به مرفهین می چسبد!

 

اسکی بدون شک ورزش گرانی است. هرچقدر هم عده ای در داخل یا خارج فدراسیون بخواهند وانمود کنند که این رشته همگانی است و مختص قشر مرفه جامعه نیست اما آنچه در عمل مشخص است هزینه یک روز اسکی برای یک نفر (بدون حساب هزینه رفت و آمد و تغذیه) حداقل ۲۰۰ هزار تومان آب می خورد.

هزینه یک روز اسکی خانوادگی چقدر است؟

یعنی اگر یک خانواده چهار نفره بخواهند به یکی از پیست های اطراف تهران بروند و یک روز اسکی کنند حدود ۸۰۰ هزار تومان فقط هزینه حضور در پیست و کرایه چوب اسکی و لباس می شود و با اضافه شدن هزینه رفت و آمد و یک وعده ناهار به مبلغی حدود یک میلیون تومان در روز می رسد.

 

صرفنظر از پیست های اسکی استانهای دیگر، در پایتخت هر سال اداره کل ورزش و جوانان استان تهران در جلسه ای که با مدیران پیست های اسکی تهران دارد در خصوص قیمت بلیط پیست های اسکی تصمیم گیری می کند. هزینه نگهداری و حقوق پرسنل پیست های اسکی هم آن قدر بالاست

 

که اداره کل ورزش و جوانان را مجاب می کند تا با قیمت های نجومی بلیت پیست های اسکی موافقت کند اما همیشه جای یک سوال باقی می ماند. آیا پیست های اسکی هرگز تلاشی برای همگانی کردن این رشته داشته اند؟

 

در این جا باید قدری هم به عملکرد چندساله فدراسیون اسکی خرده گرفت. فدراسیونی که در طی سالیان متمادی هرگز برنامه ای خاص برای همگانی کردن این رشته نداشته است. البته اینکه پیست های اسکی در دست فدراسیون نیست در تمام این سال ها توجیه مناسبی برای سکون فدراسیون اسکی بوده است.

 

همیشه قشر خاصی از جامعه که عموما یا بومی هایی هستند که خودشان در پیست های اسکی سهام دارند و یا شهری‌هایی که برای تفریح آخر هفته هایشان را به اسکی کردن می پردازند. روال کار همین بوده است. تقریبا همه هم راضی هستند. کمتر اسکی‌بازی را می بینید که در پیست های اسکی از گران بودن بلیت بگوید.

 

عموما اعتراض ها مربوط به آنهایی می شود که در همین حاشیه پیست های اسکی به «تیوپ سواری» می پردازند و خیلی وقت ها قربانی هم می دهند.اسکی کردن با خانواده یکی از لذت بخش ترین تفریحاتی است که می تواند خستگی یک هفته پرکار را از تن بیرون کند؟

 

بلیت اسکی در پایان هفته ها که عموما خانواده ها فرصت تفریح دارند بیش از روزهای گذشته است. به جز هزینه بلیتی که به عنوان نمونه تا سال گذشته در دیزین ۸۸ هزار تومان بود و امسال حتما با افزایش هم همراه خواهد بود هزینه ناهار در رستوران های نسبتا گران قیمت پیست های اسکی،

 

هزینه کرایه چوب اسکی و لباس اسکی (بالغ بر ۱۰۰ هزار تومان) را هم اضافه کنید. همین می شود که اسکی از سبد ورزش خانواده های با حقوق معمولی حذف می شود.از گرانی بلیت پیست های اسکی هم که بگذریم یک نکته باقی می ماند. آیا پیست های اسکی کشور در قبال این هزینه ای که دریافت می کنند

 

ایمنی مورد نظر را دارند؟! همین چند روز پیش بود که خبر از پلمپ برخی پیست های اسکی به دلیل عدم استاندارد سازی شنیده شد.خبری که اگرچه کمی بعد سوءتفاهم عنوان شد اما تامل برانگیز است. وقوع برخی حوادث در سالهای اخیر که حتی در برخی موارد به مرگ اسکی بازان منجر شد زنگ های هشداری بود

 

که البته چون هیچگاه مقصر اصلی آن پیدا و مجازات نشد به گوش نرسید. فصل اسکی نزدیک است کاش مسئولان در کنار افزایش قیمت بلیت پیست های اسکی همانقدر هم به افزایش ایمنی تجهیزات این پیست ها بیاندیشند.

 

 


مشاهده کلیپ

این دختر جوان‌ ترین چترباز ایران است +عکس


این دختر جوان‌ ترین چترباز ایران است +عکس

چتر بازی اکنون به ورزش مفرح و بسیار هیجان انگیز تبدیل شده است که همه می توانند آن را بیاموزند و هوانوردی را تجربه کنند. مریم تاریکه جوان ترین چترباز ایران است. امروزه دیگر امور چتربازی تنها در انحصار ارتش ها و گروه های نظامی نیست بلکه به عنوان یک ورزش مفرح و نشاط آور مورد استقبال جوانان قرار گرفته است و هیچ محدودیتی هم برای جنسیت قائل نیست حتی خانم های بسیاری به این ورزش روی آورده اند.

 

مریم تاریکه لمسکی ۱۶ ساله، جوان ترین دختری که در کشور سقوط آزاد پرش کرده است. وی آموزش سقوط آزاد را در ایران و زیر نظر پدر خود، نادعلی تاریکه لمسکی یکی از مربیان به روز ارتش جمهوری اسلامی( تیپ ۶۵ نیرو مخصوص نوهد‌) و نیرو های مسلح طی کرده و در باشگاه عقاب های ایران دوره دیده است.
این دختر جوان‌ ترین چترباز ایران است +عکسجوان‌ ترین دختر چترباز ایران

این دختر جوان‌ ترین چترباز ایران است +عکس

جوان‌ ترین دختر چترباز ایران

این دختر جوان‌ ترین چترباز ایران است +عکس

این دختر جوان‌ ترین چترباز ایران است +عکس

این دختر جوان‌ ترین چترباز ایران است +عکس

این دختر جوان‌ ترین چترباز ایران است +عکس

این دختر جوان‌ ترین چترباز ایران است +عکس

این دختر جوان‌ ترین چترباز ایران است +عکس

این دختر جوان‌ ترین چترباز ایران است +عکس

 

 


مشاهده کلیپ

فوتبال جذاب دختران در شیراز +عکس


فوتبال جذاب دختران در شیراز +عکس 

دختران شیرازی در دیدار با دختران خوزستانی یک مسابقه فوتبال جذاب را انجام دادند. ورزش بانوان در ایران نوپا است و به تازگی قوت گرفته است. تیم استقلال خوزستان با تیم دختران شیرازی مسابقه داد. تصاویر دیدار تیم های فوتبال بانوان قشقایی شیراز و استقلال خوزستان – شیراز را در ادامه مشاهده می کنید. این مسابقه فوتبال برای بانوان فوتبالیست تدارک دیده شده بود و بدون تماشاگر برگزار شد.

فوتبال جذاب دختران در شیراز +عکس

فوتبال جذاب دختران در شیراز +عکس

فوتبال جذاب دختران در شیراز +عکس

فوتبال جذاب دختران در شیراز +عکس

فوتبال جذاب دختران در شیراز +عکس

فوتبال جذاب دختران در شیراز +عکس

 

 


مشاهده کلیپ

نگاهی به ورزشگاه های فرسوده ایران


نگاهی به ورزشگاه های فرسوده ایران 

مثل اینکه مسئولین اراده ای برای بازسازی و احداث ورزشگاه ها ندارند. برای میزبانی رقابت های ورزشی این ورزشگاه ها هستند که آبروداری می کنند. یکی از بزرگ ترین راه های درآمدزایی در ورزش و مسابقات ورزشی استفاده از شرایط میزبانی است. در بسیاری از رقابت های معتبر در رشته های مختلف، کشورهای نامزد استفاده از میزبانی با صرف هزینه های هنگفت

 

به دنبال جلب توجه فدراسیون های جهانی در اعطای میزبانی هستند تا در قبال برگزاری این رقابت ها از حق میزبانی خود نهایت استفاده را برده و درآمدزایی کنند. این در حالی است که در بحث اعطای میزبانی، مهم ترین موضوع بهره بردن میزبان از امکانات این میزبانی است.

 

به طور مثال برای برگزاری مسابقات فوتبال جام ملت های آسیا مواردی از جمله داشتن ورزشگاه استاندارد برای برگزاری مسابقات، داشتن زمین تمرین، بهره گیری از هتل و فرودگان جزو مهم ترین موارد برای کسب میزبانی است، اما قطعا مهم ترین عامل در این زمینه دارا بودن و بهره بردن از استادیوم های استاندارد است.

 

نگاهی به تاریخچه مسابقات ورزشی با حضور تیم های ملی کشورمان فقط یک نکته را به اثبات می رساند.در رقابت هایی که میزبان توسط فدراسیون های جهانی یا قاره ای تعیین می شود، هیچ گاه در حدود چهار دهه اخیر غیر از موارد معدودی نتوانسته ایم از امتیاز میزبانی بهره مند شویم و دلیل آن هم معمولا چیزی نبوده، جز کمبود استادیوم ها و ورزشگاه های مدرن.
نگاهی به ورزشگاه های فرسوده ایراندر دست احداث یا فرسوده
امکانات ورزشی برای برگزاری مسابقات را می توان به دو بخش تقسیم کرد. مجموعه های ورزشی با بهره بردن از ورشگاه هایی برای رشته های مختلف ورزشی و همچنین سالن ها و استادیوم هایی که به طور جداگانه و فقط برای استفاده از رشته ای خاص و جدا از مجموعه های بزرگ ورزشی ساخته شده است.

 

کافی است جست و جویی درباره تعداد مجموعه های ورزشی بزرگ در کشورمان انجام دهیم تا متوجه شویم در سراسر ایران حتی به اندازه انگشتان دو دست، چه با در نظر گرفتن ورزشگاه های ساخته شده قدیمی و در حال استفاده و چه با لحاظ کردن ورزشگاه های در دست ساخت، چنین مجموعه های بزرگ ورزشی در اختیار نداریم.

 

در این گزارش به بررسی شرایط تک تک این مجموعه های ورزشی بزرگ خواهیم پرداخت که برخی از آن ها عمرشان به بیش از ۵۰ سال رسیده و همچنان در حال استفاده هستند و برخی از آن ها عمر استارت اولیه شان برای ساخت به حدود ۳۰ سال رسیده است، اما متاسفانه هنوز به مرحله بهره برداری نرسیده اند.

 

در حال حاضر از مجموعه های ورزشی از این نوع، می توان ورزشگاه های قدیمی شیرودی، آزادی و تختی در تهران را نام برد. ضمن این که مجموع ورزشی ثامن مشهد و یادگار امام تبریز هم فقط استادیوم فوتبال شان قابل استفاده است و سایر پروژه های این دو مجموعه هنوز به بهره برداری رسمی نرسیده است.

 

مجموعه ورزشی نقش جهان، دیگر پروژه عظیمی است که استادیوم فوتبال آن در حال تکمیل است و سالن ورزشی چندمنظوره آن هم سال قبل به بهره برداری رسیده است. البته در نقش جهان چند سالن و زمین ورزشی دیگر هم وجود دارد که کار احداث آن ها یا شروع نشده یا در آغاز راه قرار دارد.

 

از مجموعه هایی از این دست می توان ورزشگاه میانرود شیراز را نام برد که استادیوم فوتبال ۵۰ هزار نفری آن تنها پروژه ای است که می توان امیدوار بود در آینده به بهره برداری برسد و سایر سالن ها و زمین های آن را فعلا نمی توان پایانی برای ساخت آن ها متصور بود.

 

دهکده های المپیک شیراز و کرمانشاه هم از دیگر مجموعه های بزرگ ورزشی هستند که فقط می توان گفت کلنگ احداث آن ها به زمین خورده و واقعا معلوم نیست چه زمانی شاهد بهره برداری از این مجموعه های ورزشی خواهیم بود.
نگاهی به ورزشگاه های فرسوده ایرانشیرودی؛ پایان عمر یک ورزشگاه فرسوده
قدیمی ترین مجموعه ورزشی موجود در ایران را قطعا باید ورزشگاه امجدیه سابق یا شیرودی فعلی بنامیم. ورشگاهی در قلب پایتخت (خیابان مفتح) که حدود ۹۰ سال پیش یعنی سال ۱۳۰۶ کلنگ حداث آن برای استفاده در ورزش دو و میدانی به زمین زده شد.

 

هرچند اکثر علاقه مندان به ورزش، این ورزشگاه پیر را با مسابقات فوتبال خاطره انگیز قبل از پیروزی انقلاب و همچنین اوایل دهه ۶۰ به خاطر دارند، اما شیرودی وقتی آغاز به کار کرد که هنوز فدراسیون فوتبال ایران تاسیس نشده بود.

 

زمین این ورزشگاه از شخصی به نام امجد نظام خریداری شده بود و مالک این مزین حاضر شده بود در صورت نامگذاری ورزشگاه به اسم خودش، زمین این مجموعه را با قیمت ارزان تری به فروش برساند. به همین علت ورزشگاه پیر پایتخت، امجدیه نام گرفت و در سال های بعد،

 

میزبان بسیاری از رخدادهای مهم ورزشی شد. امجدیه به مرور زمان و طی بیش از چهار دهه تکمیل و تجهیز شد که استادیوم ۳۰ هزار نفری، استخرهای روباز و سربسته و سالن های تمرین برای رشته های کاشتی، کاراته، تنیس روی میز، شمشیربازی، بوکس و کاراته از دیگر قسمت های این مجموعه ورزشی به شمار می روند.

 

ساخت استادیوم ۳۰ هزار نفری جزو نخستین اقدامات برای توسعه این مجموعه ورزشی بود که توسط نیکولای مارکوف، معمار روس مقیم تهران قبل از سال ۱۳۲۰ طراحی و ساخته شد. نگاهی به تاریخ ورزش و به ویژه فوتبال ایران نشان می دهد که بسیاری از اتفاقات و مسابقات سرنوشت ساز کشورمان در همین ورزشگاه رقم خورده است.

 

نخستین صعود فوتبال ایران به المپیک در سال ۱۹۶۴، نخستین قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا با پیروزی بر رژیم صهیونیستی و نخستین قهرمانی یک تیم ایرانی (استقلال) در جام باشگاه های آسیا همه و همه با میزبانی همین ورزشگاه به وقوع پیوسته است؛

 

اما وقتی استقبال از رقابت های دو تیم استقلال و پرسپولیس بیشتر شد، مسئولان وقت را به فکر واداشت تا استادیوم فوتبال بزرگ تری را تاسیس کنند.
نگاهی به ورزشگاه های فرسوده ایرانمیزبانی مسابقات آسیایی هم مزید بر علت شد تا ورزشگاه ۱۰۰هزار نفری آزادی در آغازین روزهایی ده ۵۰ در مجموعه ورزشی آزادی ساخته شود. رفته رفته دیگر شاهد میزبانی کمتری از سوی امجدیه بودیم. ورزشگاهی که بعد از انقلاب اسلامی تغییر نام داد و شهید شیرودی نام گرفت.

 

تا اواخر دهه ۶۰ بعضی از مسابقات تیم فوتبال استقلال هنوز در استادیوم شهید شیرودی برگزار می شد. اما بالا رفتن جمعیت و شلوغی اطراف ورزشگاه شیرودی باعث شد تا این استادیوم قدیمی کمتر شاهد میزبانی مسابقات مهم فوتبال شود.

 

رقابت های فوتبال قهرمانی جوانان آسیا در اواخر دهه ۷۰ را می توان آخرین رقابت مهمی دانست که در این استادیوم پیر برگزار شده است. البته نباید فراموش کنیم که وقتی سازمان وقت تربیت بدنی در دولت اصلاحات تصمیم به بازسازی ورزشگاه آزادی گرفت، بار دیگر و در مقطعی کوتاه شاهد برگزاری مسابقاتی در استادیوم شهید شیرودی بودیم

 

که البته برای جلوگیری از حضور بیشتر تماشاگران در این استادیوم، مسابقات جام حذفی و لیگ فوتبال ایران قبل از ظهر برگزار شد.رفته رفته با فرسوده شدن چمن و سکوهای این ورزشگاه قدیمی دیگر عطای برگزاری مسابقات مهم فوتبال به لقایش بخشیده شد و فقط شاهد برگزاری مسابقات دو و میدانی یا اردوهای این رشته در شیرودی بودیم.

 

نکته دیگر درباره ورزشگاه شیرودی این است که تا همین چند سال پیش تقریبا دفتر اکثر فدراسیون های ورزشی در این مجموعه دایر بود که با گسترش این فدراسیون ها، شاهد جدایی به مرور فدراسیون ها از مجموعه ورزشی شهید شیرودی بودیم.

 

البته هستند هیات های ورزشی و برخی از فدراسیون ها که هنوز دفاتر آن ها در این مجموعه ورزشی قدیم دایر است اما دیگر در شیرودی خبری از آن شور و حال سابق نیست. تنها دلخوشی این روزهای این مجموعه ورزشی، تاسیس استخر تازه تاسیس و بین المللی ۹ دی است که در اواخر دهه ۸۰ ساخته شد و میزبانی رویدادهای بین المللی و همچنین لیگ شنا و واترپلو را برعهده داشته است.

 

به هر حال باید عمر این ورزشگاه قدیمی را دیگر رو به پایان دانست. ورزشگاهی که این روزها شایعه تخریب برخی از زمین های ورزشی آن از جمله استادیوم ۳۰ هزار نفری و استخرهای سرپوشیده و روباز آن به گوش می رسد و حتی گفته می شود وزارت ورزش به عنوان مالک این ورزشگاه قصد فروش و تغییر کاربری قسمتی از آن را دارد.

 

استادیوم پیر پایتخت مدت هاست که تبدیل به مکانی شده برای تشییع جنازه و مراسم وداع با ورزشکارانی که از بین ما رفته اند.اما سوال این جاست که زمان وداع همیشگی با این ورزشگاه پیر و فرسوده کی فرا می رسد؟ آیا باید منتظر تخریب کامل این مجموعه ورزشی بود یا بازسازی بخشی از آن؟

 

آزادی؛ آبروداری در رقابت های بین المللی
اوایل دهه ۴۰ شمسی بود که کشورمان از سوی کمیته المپیک آسیا به عنوان میزبان راقبت های آسیایی ۱۹۷۴ انتخاب شد. رقابت های آسیایی المپیکی کوچک در سطح قاره کهن که تقریبا تمامی کشورهای آسیایی در آن شرکت می کنند و در رشته های مختلف ورزشی با هم به رقابت می پردازند.

 

لازمه این میزبانی دارا بودن ورزشگاه هایی است که در آن استادیوم های فوتبال، سالن ها و زمینه های سایر رشته های ورزشی وجود داشته باشد.همین موضوع مسئولان وقت کشور را واداشت که یک مجموعه عظیم ورزشی را در غرب تهران تاسیس کنند تا رقابت های اصلی بازی های آسیایی ۱۹۷۴ انتخاب شد.

 

رقابت های آسیایی المپیکی کوچک در سطح قاره کهن که تقریبا تمامی کشورهای آسیایی در آن شرکت می کنند و در رشته های مختلف ورزشی با هم به رقابت می پردازند.لازمه این میزبانی دارا بودن ورزشگاه هایی است که در آن استادیوم های فوتبال، سالن ها و زمین های سایر رشته های ورزشی وجود داشته باشد.

 

همین موضوع مسئولان وقت کشور را واداشت که مجموعه عظیم ورزشی را در غرب تهران تاسیس کنند تا رقابت های اصلی بازی های آسیایی ۱۹۷۴ در آن برگزار شود.برای این کار زمینی به مساحتی در حدود ۵۰۰ هکتار در نظر گرفته شد تا در آن آبروی ایران در میزبانی رقابت های ورزشی حفظ شود.

 

شاید خود سازندگان و طراحان این مجموعه عظیم هم فکرش را نمی کردند که ورزشگاه آزادی قرار است حتی نیم قرن بعد تنها مجموعه ورزشی باشد که جور میزبانی های ما را در مسابقات مختلف بین المللی بکشد.مجموعه ای عظیم متشکل از یک استادیوم فوتبال که در بدو تاسیس گنجایشی در حدود ۱۰۰ هزار نفری و یک سالن استخر قهرمانی هم در نظر گرفته شد.

 

اما مجموعه ورزشی آزادی محدود به همین سه ورزشگاه نبود. استادیوم دوچرخه سواری، پیست های اتومبیل برانی، موتورسواری و کارتینگ، زمین های تمرینی فوتبال، زمین بیس بال و کریکت، زمین های تنیس، استخرهای آموزشی شنا، سالن کشتی، سالن والیبال، سالن بسکتبال، سالن وزنه برداری، سالن بانوان،

 

دریاچه برای قایقرانی و اسکی روی آب، رستوران، خوباگاه، مانژ سوارکاری، سالن بدنسازی و جاده تندرستی (دور دریاچه) بخش دیگری از امکانات این ورزشگاه برای برگزاری و میزبانی بازی های آسیایی به شمار می رفت.

 

همین امکانات کافی بود تا این ورزشگاه بیش از چهار دهه جور میزبانی کشورمان در اکثر رقابت های بین المللی را به دوش بکشد و در این میان داستان استادیوم ۱۰۰ هزار نفری و سالن ۱۲ هزار نفری بسیار متفاوت بود.
نگاهی به ورزشگاه های فرسوده ایراناز اواخر دهه ۶۹ بود که استادیوم ۱۰۰ هزار نفری تبدیل شد به ورزشگاه اصلی دو تیم بزرگ پایتخت یعنی استقلال و پرسپولیس. با فرسوده شدن شیرودی تقریبا تمامی مسابقات مهم فوتبال چه در عرصه ملی و چه در عرصه باشگاهی در استادیوم آزادی برگزار می شد.تقریبا اواخر دهه ۷۰ بود که مسئولان وقت سازمان تربیت بدنی به فکر بازسازی استادیوم فوتبال افتادند.

 

استارت این کار در اوایل دهه ۸۰ زده شد و حدود یک سال و نیم به درازا انجامید. مقاوم سازی سکوها، صندلی دار شدن طبقه اول، تعویض کامل چمن ورزشگاه و نصب اسکوربورد، از جمله اقدامات در راه بازسازی بود و استادیوم سر و شکلی آبرومندانه به خود گرفت. حالا از آن تاریخ حدود ۱۵ سال گذشته است

 

و با قوانین جدید فیفا، رقابت های ملی فوتبال فقط در ورزشگاهی برگزار می شود که کل سکوهای آن مچهز به صندلی است. همین امر مسئولان وزارت ورزش را به فکر واداشت تا سکوهای طبقه دوم را هم مجهز به صندلی کنند.مقاوم سازی به طور کامل انجام شده و صندلی ها هم نصب شده است.

 

اما آیا عمر این ورزشگاه و فرسوده شدن آن این اجازه را می دهد که با وجود یک بازسازی سطحی همچنان بتوانیم طی سالیان طولانی از استادیومی استفاده کنیم که عنوان ۱۰۰ هزار نفری ر دیگر نمی توان برایش به کار برد. آری نصب سکوها، گنجایش آزادی را به حدود ۸۰ هزار نفر رسانده و قطعا دیگر خبری از حضور ۱۰۰ هزار نفر نخواهدبود.

 

اما تالار ۱۲ هزار نفری دیگر ورزشگاهی است که بعد از استادیوم فوتبال بیشترین استفاده را از آن در رقابت های مختلف ورزشی برده ایم. میزبانی چندین دوره مسابقات کشتی جهانی و مسابقات فوتسال قهرمانی آسیا و همچنین چهار دوره رقابت های لیگ جهانی ولیبال، همه و همه بر عهده این تالار باشکوه و به یادماندنی بوده است.

 

این د رحالی است که دو سالن اختصاصی بسکتبال و والیبال هم بخشی دیگر از دارایی های مجموعه ورزشی آزادی هستند که میزبان برخی دیگر از رقابت های داخلی و بین المللی بوده اند. اما سوال این جاست که مجموعه ورزشی آزادی تا کی قرار است جور اکثر میزبانی های ما را بکشد؟

 

برای پاسخ به این سوال فعلا جوابی وجود ندارد. چون ورزشگاهی در سطح این مجموعه عظیم و قدیمی در کشورمان نداریم تا در آینده بار این همه میزبانی را از دوش بزرگ ترین مجموعه ورزشی خاورمیانه برداریم.
نگاهی به ورزشگاه های فرسوده ایرانتختی؛ یکه و تنها در شرق پایتخت
همزمان با ساخت مجموعه ورزشی آزادی برای میزبانی بازی های اسیایی در غرب تهران بود که کار ساخت مجموعه ورزشی تختی در شرق تهران هم از اواسط دهه ۴۰ آغاز شد. تحتی را می توان ماکتی کوچک تر از آزادی نامید که همه آن را با اتسادویم ۳۵ هزار نفری زیبایش می شناسند.

 

مجموعه ورزشی تختی تهران با دارا بودن سالن های متعدد، ورزشگاه سرپوشیده و پیست دوچرخه سواری پس از مجموعه ورزشی آزادی تهران دومین مجموعه وزشی از نظر امکانات در سراسر ایران به حساب می آید. طراحی استادیوم فوتبال توسط ایتالیایی ها انجام شده و فرانسوی ها هم کار ساخت آن را برعهده داشته اند.

 

البته این مجموعه زیبا هم یک بار در حدود ۱۰ سال پیش مورد بازسازی قرار گرفت و کل سکوها مجهز به صندلی شد. البته هنوز جایگاه خبرنگاران و جایگاه VIP این استادیوم دارای کمبودهایی است که امیدواریم در آینده چهره شکیل تری به خود بگیرد.

 

در مجموعه ورزشی تختی ورزش هایی نظیر دو و میدانی، دوچرخه سواری و تنیس انجام می شود. همچنین در سالن های چندمنظوره مجتمع ورزشی فعالیت هایی نظیر بدنسازی (خانم ها و آقاین)، والیبال، بسکتبال، فوتبال و ژیمناستیک به صورت آموزشی انجام می شود. این د رحالی است که ۱۲ زمین خاکی و ۶ زمین چمن برای بازی های محلی، چمن مصنوعی و استخر و سونا هم برای آن در نظر گرفته شده است.

 

 به گزارش پارس ناز تختی چند سالی می شود که برای مسابقات فوتبال لیگ برتر و جام حذفی به کمک آزادی آمده است و معمولا این ورزشگاه میزبان تیم های تهران غیر از سرخابی ها مانند سایپا، نفت، راه آهن و… به حساب می آید.نقظه ضعف اصلی استادیوم فوتبال قطعا چمن نه چندان باکیفیت آن است

 

و سایر سالن ها و زمین های ورزشی هم معمولا خیلی در رقابت های مهم مورد استفاده قرار نمی گیرد. استادیوم فوتبال تختی را همزاد المپیک مونیخ می دانند اما قطعا این دو ورزشگاه از لحاظ نگهداری، شرایطی متفاوت با هم دارند. شاید فقط کمی توجه به این ورزشگاه تنها در شرق تهران باعث شود تا کمی از فشاری که روی دوش آزادی است، کاسته شود.

 

در مجموع چیزی در حدود یک قرن از عمر مجموعه های ورزشی ازادی و تختی، یک در غرب و یکی در شرق تهران سپری شده است. چند سال دیگر باید منتظر باشیم تا مجموعه هایی آبرومند از این نوع در کشورمان ساخته شود؟
نگاهی به ورزشگاه های فرسوده ایرانفرسوده، در حال ساخت
شهرهای تبریز، اصفهان و مشهد را باید جزو قطب های ورزش ایران دانست. بسیاری از ورزشکاران حرفه ای برآمده از دل این سه شهر هستند که نیروی انسانی ورزش حرفه ای کشورمان را تامین می کنند. اما یک سوال اساسی درباره این شهرها وجود داشته است. آیا سه شهری که به ترتیب در شمال غرب،

 

مرکز و شمال شرق ایران قرار گرفته اند، هیچ گاه توانسته اند نیازمان در میزبانی مسابقات مهم ورزشی را تامین کنند؟ پاسخ قطعا منفی خواهد بود و دلیلش هم کاملا واضح. همین کمبودها باعث شده تا مسئولان ورزش کشورمان در سالیان دور به فکر تاسیس مجموعه های ورزشی در این سه شهر بیفتند. مجموعه هایی که اتمام ساخت آن ها برای مان تبدیل به یک آرزو شده است.

 

قدیمی ترین و بزرگ ترین مجموعه ورزشی را باید نقش جهان اصفهان دانست که کار احداث آن از اواخر دهه ۶۰ آغاز شد. مهم ترین پروژه در این مجموعه را باید استادیوم فوتبال دانست که فاز اول آن با ظرفیت ۴۵ هزار نفر در اوایل دهه ۸۰ به بهره برداری رسید و میزبان مسابقات تیم فوتبال سپاهان در رقابت های بین المللی و داخلی بود.

 

زردپوشان اصفهانی پنج سالی هم رقابت های خود را در این استادیوم پشت سر گذاشتند اما وقتی استارت کار برای تکمیل پروژه زده شد، دیگر نه خبری از میزبانی سپاهانی ها بود، نه تکمیل قسمت های باقی مانده. تا این که وزارت ورزش که در تامین هزینه های تکمیل مجموعه ورزشی ناتوان شده بود، به فکر واگذاری نقش جهان به شرکت فولاد مبارکه افتاد.

 

همین امر باعث شد تا روند ساخت استادیوم فوتبال شکل سریع تری به خود بگیرد و حالا خبر می رسد این ورزشگاه ۷۵ هزار نفری قرار است طی دو ماه آینده به بهره برداری مجدد برسد. اما یک نکته نگران کننده در این باره وجود دارد و آن هم فرسودگی سازه های نقش جهان است.

 

به هر حال بیش از ۲۰ سال از عمر نقش جهان می گذرد و قطعا یکی از دلایل به تعویق افتادن تکمیل این استادیوم هم فرسودگی سازه های ورزشگاه است. همین عامل هم باعث شده تا یک بازسازی کلی در این استادیوم انجام شود.

 

یکی دیگر از پروژه های مهم در مجموعه ورزشی نقش جهان سالن ۶ هزار نفری ۲۵ آبان است. سالنی بسیار زیبا و شکیل که قطعا در آینده می توان روی میزبانی اش در رقابت های بین المللی حسب کرد. سالن ۲۵ آبان، سال گذشته و در جریان رقابت های فوتسال جام باشگاه های آسیا افتتاح شد و یکی از زیباترین سالن های خاورمیانه به شمار می رود.

 

اما درباره دیگر سالن ها و زمین های ورزشی مجموعه ورزشی نقش جهان خیلی نمی توان دلخوش بود. قطعا تکمیل این مجموعه ورزشی با توجه به مسایل و مشکلات اقتصادی مقدور نیست اما تکمیل استادیوم فوتبال گام بلندی است که کمک شایانی به ورزش کشورمان در بحث میزبانی ها خواهد کرد.

 

مجموعه ورزشی یادگار امام تبریز با دهکده المپیک این شهر دیگر مجموعه بزرگ ورزشی در کشورمان به شمار می رود که همه علاقه مندان به ورزش منتظر اتمام ساخت آن هستند. کلنگ احداث این مجموعه ورزشی هم دقیقا مانند نقش جهان از اواخر دهه ۶۰ به زمین زده شد، اما غیر از ساخت استادیوم فوتبال خبری از دیگر پروژه ها نیست.

 

استخر قهرمانی، پیست دوچرخه سازی، سالن ۶ هزار نفری، سالن ژیمناستیک، پیست دو و میدانی، سه سالن تیراندازی و دریاچه قایقرانی از دیگر امکانات این مجموعه ورزشی هستند. هر چند استادویم فوتبال این مجموعه هم احتیاج به یک ترمیم کلی دارد و به تازگی کار تعویض چمن ورزشگاه یادگار امام آغاز شده و گفته می شود

 

به صورت رولی از ترکیه وارد شده است. ظرفیت این استادیوم حدود ۷۰ هزار نفر است و برخی از رقابت های ملی هم در آن انجام شده است.
نگاهی به ورزشگاه های فرسوده ایراناز میان سایر سالن های مجموعه ورزشی یادگار امام شاید بتوان در شرایط فعلی دلخوش به تکمیل استخر قهرمانی و پیست دوچرخه سواری بود. دیگر مجموعه ورزشی در حال تکمیل را باید ورزشگاه ثامن مشهد دانست که عمری کمتر از دو مجموعه ورزشی دیگر دارد. سال ۱۳۷۳ بود که زمینی به مساحت ۴۰۰ هکتار از سوی استانداری خراسان به تربیت بدنی وقت مشهد واگذار شد.

 

مهم ترین ورزشگاه این مجموعه بزرگ ورزشی استادیوم ۴۰ هزار نفری است که در سال ۸۴ به بهره برداری رسید. پیست مسقف دوچرخه سواری از دیگر دارایی های این مجموعه ورزشی است که پیش ا زاین کار ساخت آن به پایان رسیده و مورد بهره برداری قرار گرفته است. سالن های کشتی،

 

رزمی و چندمنظوره با گنجایش ۶ هزار نفر و همچنینس الن ژیمناستیک و پیست اسبدوانی از دیگر پروژه های این مجموعه ورزشی است که فعلا نمی توان پایانی برای آن متصور بود.از دیگر پیش بینی های انجام شده برای مجموعه ورزشی ثامن هم زمین گلف، دریاچه مصنوعی، هتل و استخر قهرمانی است

 

که هنوز اقدامی درخصوص آن ها صورت نگرفته. از دیگر مجموعه های ورزشی در دست احداث در کشورمان می توان دهکده های المپیک کرمانشاه و شیراز را نام برد که هنوز راه زیادی تا اتمام دارند و هیچ یک از پروژه های آن به بهره برداری کامل نرسیده اند

 

چاره کار؛ ورود بخش خصوصی
هر چند در برخی شهرهای کشورمان می شود شاهد احداث و توسعه ورزشگاه ها و سالن هایی بود که توسط نهادهای دولتی و غیردولتی ساخته شده اند یا در دست ساخت هستند، اما بار اصلی ساخت پروژه هایی از این دست روی دوش شرکت ساخت و نگهداری اماکن ورزشی است که زیرمجموعه وزارت ورزش به شمار می رود.

 

قطعا با توجه به بودجه محدود نمی توان انتظار داشت که این شرکت یک تنه کار ساخت و توسعه همه این مجموعه های ورزشی را برعهده گیرد.پس چاره چیزی نیست، جز ورود بخش خصوصی. قطعا دولت توانایی توسعه، تجهیز و نگهداری تمامی ظرفیت موجود سخت افزارهای ورزشی را نداشته و نخواهدداشت.

 

شاید بتوان با در نظر گرفتن تسهیلاتی شرایط را برای ورود بخش خصوصی مهیا کرد تا سرانجام بتوان پایانی برای پروژه های ورزشی در دست ساخت متصور شد. آیا روزی خواهدرسید که امکانات ورزشی کشورمان در حدی به رشد و تکامل برسد که بتوانیم میزبانی رقابت های مهم ورزشی را برعهده گیریم.

 

 


مشاهده کلیپ

دختر زیبای عکاس عاشق لژیونرهای ایرانی


دختر زیبای عکاس عاشق لژیونرهای ایرانی 

دختر عکاس روس علاقه زیادی به فوتبالیست های ایرانی حاضر در لیگ روسیه دارد و مدام از آن ها عکاسی می کند. یک عکاس در روسیه اعلام کرده که به خاطر علاقه اش به لژیونرهای ایرانی تیم فوتبال روستوف(Rostov) عکس های زیادی از آنها می گیرد.
دختر زیبای عکاس عاشق لژیونرهای ایرانی‘یانا’ دختر عکاسی در روسیه است که در تیم روستوف عکاس ویژه سردار آزمون و سعید عزت اللهی لژیونرهای ایرانی این تیم است.
دختر زیبای عکاس عاشق لژیونرهای ایرانیآن طور که خودش می گوید او عاشق عکاسی از سردار و سعید است.

 

 


مشاهده کلیپ

دختران روس بی حجاب در ایران فوتسال بازی کردند


دختران روس بی حجاب در ایران فوتسال بازی کردند 

تیم بانوان روسیه در مسابقه ای در مقابل دختران فوتسالیست ایران قرار گرفت و نکته جالب این بود که دختران روس بی حجاب بودند. تیم ملی فوتسال بانوان کشورمان در حالی در طی روزهای اخیر میزبان نایب قهرمان جهان بود که فدراسیون فوتبال در اتفاقی تکراری و البته عجیب، ورود خبرنگاران و عکاسان خانم ورزشی به این رقابت دوستانه را ممنوع کرده بود.

 

سال گذشته بود که دختران فوتسالیست ایرانی با قهرمانی در رقابت های قهرمانی آسیا بر بام قاره کهن قرار گرفتند و افتخار بزرگی را نصیب ورزش کشورمان کردند. پس از کسب این موفقیت انتظارات برای حمایت بیشتر از این ورزش پرافتخار بالا گرفت. پوشش رسانه ای برای دیده شدن این دختران پرافتخار سرزمین،

 

شاید یکی از حداقل ترین انتظارات باشد. تیم ملی دختران فوتسال، برای تکرار قهرمانی خود در قاره کهن به بازی های تدارکاتی بسیاری نیاز دارد تا با یک برنامه ریزی خوب در مسابقات آینده قهرمانی آسیا شرکت کند.دیدارهای دوستانه تیم ملی روسیه و ایران چند سالی است که برگزار می شود. این بار ایران و در طی روزهای اخیر میزبان این دیدار دوستانه بود

 

اما اتفاق جالبی و تکراری افتاد و آن این بود که خبرنگاران و عکاسان برای پوشش بازی دوستانه ی قهرمان آسیا و نایب قهرمان جهان نمی توانستند وارد سالن شوند و این دیدار را پوشش دهند. حتی خبرنگاران خانم نیز اجازه حضور برای پوشش خبری این دیدار را نداشتند.

 

ظاهرا دلیل ممنوع شدن ورود خبرنگاران و عکاسان ایرانی برای بازی دوستانه ایران و روسیه، بازیکنان فوتسال روسیه بوده اند که بدون پوشش اسلامی در داخل ایران بازی کرده اند، این در حالی است که عکس های این بازی در رسانه های روسی منتشر شده و حتما این مهم دلیل درستی برای عدم حضور خبرنگاران خانم ایرانی در این بازی نبوده است.

 

البته دختران فوتسالیست ایرانی با پوشش کامل اسلامی مقابل روس ها بازی کرده اند.طی روزهای گذشته فدراسیون تنیس روی میز در اقدامی تحسین برانگیز برای نخستین بار در تاریخ ورزش بانوان کشور، بخش هایی از مسابقات دسته برتر تنیس روی میز بانوان را از طریق تلویزیون پوشش داد

 

و گام موثری را برای بیشتر دیده شدن ورزش بانوان برداشت، اما اینکه فدراسیون فوتبال با چنین استدلال هایی مانع حضور خبرنگاران در محل مسابقه تیم ملی ایران می شود جای شگفتی دارد.نکته جالب اینکه دومین بازی تیم های ایران و روسیه در حالی برگزار شد که بازیکنان روس با حجاب و مقنعه وارد زمین شدند.

 

با این حال باز هم از ورود خبرنگاران، حتی خانم های خبرنگار برای پوشش این مسابقه ممانعت به عمل آمد تا باز هم سوالات بیشتری پیرامون مدیریت این دو بازی دوستانه توسط فدراسیون مطرح شود.

دختران روس بی حجاب در ایران فوتسال بازی کردند

دختران روس بی حجاب در ایران فوتسال بازی کردند

دختران روس بی حجاب در ایران فوتسال بازی کردند

دختران روس بی حجاب در ایران فوتسال بازی کردند

دختران روس بی حجاب در ایران فوتسال بازی کردند

 

 


مشاهده کلیپ

علیرضا جهانبخش کاندید خوش تیپ ترین بازیکن هلند


علیرضا جهانبخش کاندید خوش تیپ ترین بازیکن هلند 

علیرضا جهانبخش که اکنون در هلند توپ می زند در رقابت خوش تیپ ترین بازیکن لیگ هلند کاندید شده است و باید دید چه رتبه ای را از آن خود خواهد کرد. علیرضا جهانبخش که چهارمین فصل حضور در هلند را سپری می‌کند و نمایش قابل توجهی در آلکمار ارائه می‌کند اکنون با چالش جالبی مواجه گشته و یکی از پنج نامزد خوش‌پوش‌ترین بازیکن سال لیگ این کشور معرفی شده است.

 

جهانبخش از هواداران خود خواسته با مراجعه به سایت http://lifeafterfootball.eu/vote به وی رای دهند تا جایزه‌ی بازیکن خوش‌پوش سال لیگ هلند را از مجله‌ی lifeafterfootball دریافت کند. قطعا حضور پرشور ایرانی ها در این رای گیری علیرضا جهانبخش را تبدیل به خوش تیپ ترین بازیکن لیگ هلند می کند!

 

جترو ویلمز و یورگن لوکادیا بازیکنان آیندهوون، جان هیتینگا بازیکن آژاکس و وارنر هان بازیکن فاینورد چهار رقیب جهانبخش برای کسب این جایزه هستند.

علیرضا جهانبخش کاندید خوش تیپ ترین بازیکن هلند

 

 


مشاهده کلیپ